Skip to content
LingunAI
Explore
Work & school

چراغ‌هایی برای یک هواپیمای کوچک

Lights for One Small Plane

A1 · Beginner · 1 min read

شب است و مه فرودگاه کوچک را پوشانده است. مارتا در برج کار می‌کند. یک هواپیمای کوچک هنوز در آسمان است. خلبان جوان، بن، تنهاست. باند را نمی‌بیند. سوخت کمی دارد.

مارتا می‌گوید: «من اینجا هستم، بن.» بعد فکری به سرش می‌زند. یازده ماشین و کامیون روی باند می‌روند و چراغ‌هایشان را روشن می‌کنند. بن دو ردیف نور می‌بیند. فرود می‌آید! مارتا می‌گوید: «به خانه خوش برگشتی.»

Sign in to save words and sentences from this story as flashcards.

Read it at A2 Same story, a little harder.

More stories