Skip to content
LingunAI
Explore
Legends & history

غولی که روی طلوع خورشید نشست

The Giant Who Sat on the Sunrise

A1 · Beginner · 1 min read

این یک داستان قدیمی است. یک صبح خورشید طلوع نمی‌کند. دره سه روز تاریک و سرد است. میرا نه ساله است. نان و شیر برمی‌دارد و از تپه بالا می‌رود. آنجا یک غول نشسته است! او به بزرگی یک کوه است. میرا می‌گوید: «صبح بخیر. ببخشید، شما روی طلوع خورشید نشسته‌اید.» غول می‌گوید: «آخ، خیلی متأسفم.» او جابه‌جا می‌شود و خورشید طلوع می‌کند. دره دوباره طلایی است.

Sign in to save words and sentences from this story as flashcards.

Read it at A2 Same story, a little harder.

More stories