Skip to content
LingunAI
Explore
Legends & history

بزهایی که می‌رقصیدند

The Goats That Danced

A2 · Elementary · 1 min read

خیلی وقت پیش، در کوه‌های اتیوپی، پسری به نام کالدی از بزها نگهداری می‌کرد. یک غروب او چیز عجیبی دید. بزهایش می‌پریدند و می‌رقصیدند و اصلاً خواب‌آلود نبودند. آن‌ها میوه‌های قرمز یک بوته را خورده بودند.

کالدی چند میوه چشید. ناگهان احساس کرد پر از انرژی است! او چند تا از آن‌ها را برای راهب‌های صومعه برد. رئیس راهب‌ها ترسید. گفت: «این میوه‌ها خطرناک‌اند» و آن‌ها را توی آتش انداخت.

آن وقت بوی فوق‌العاده‌ای اتاق را پر کرد. راهب‌ها دانه‌ها را از آتش بیرون آوردند، آسیاب کردند و آب داغ رویشان ریختند. این اولین قهوه بود. آن شب راهب‌ها بیدار ماندند و دعا کردند. مردم می‌گویند این فقط یک افسانه است.

Sign in to save words and sentences from this story as flashcards.

Read it at B1 Same story, a little harder.

More stories