Skip to content
LingunAI
Explore
Mystery

کلیدی روی کشتی

The Key on the Ferry

B2 · Upper intermediate · 2 min read

مارا کلید را در جیب کت زمستانی مادربزرگش پیدا کرد، یک چیز قدیمی برنجی که سال‌ها دست‌به‌دست شدن آن را صاف کرده بود. مادربزرگش در بهار فوت کرده بود و هیچ چیز در خانه به این کلید نمی‌خورد. با این حال مارا دلش نیامد آن را دور بیندازد.

آن شب برای رد شدن از خلیج سوار آخرین کشتی شد. کلید را میان انگشتانش می‌چرخاند و به چراغ‌های بندر که از کنارشان می‌گذشتند نگاه می‌کرد که متوجه شد پیرمردی که روبه‌رویش نشسته دقیقاً همین کار را می‌کند. کلید او مثل کلید مارا بود. پیرمرد آهسته پرسید: «این را از کجا آورده‌اید؟» مارا گفت: «از کت مادربزرگم». پیرمرد چشم‌هایش را پایین انداخت و لبخند زد. «پس شما باید نوه‌ی او باشید. اسم من آلدو است. مادربزرگ شما و من وقتی بچه بودیم بهترین دوست هم بودیم. شصت سال پیش ما یک جعبه‌ی چوبی را زیر اسکله‌ی قدیمی قفل کردیم و قول دادیم وقتی هر دو پیر شدیم بازش کنیم».

صبح روز بعد، موقع جزر، با هم روی ماسه‌ی خیس راه رفتند و جعبه را پیدا کردند. توی آن دو قایق کاغذی کوچک و یک یادداشت بود: «دوباره بادبان می‌کشیم». آلدو هم خندید و هم گریه کرد. مارا یک برگ از دفترش کند، یک قایق تازه تا کرد و آن را با هم روی آب گذاشتند.

Sign in to save words and sentences from this story as flashcards.

Read it at C1 Same story, a little harder.

More stories