Skip to content
LingunAI
Explore
Mystery

مردِ پالتوخاکستری

The Man in the Gray Coat

A1 · Beginner · 1 min read

آنیا سوار قطار شبانه می‌شود. در ایستگاه اول مردی قدبلند با پالتوی خاکستری به او نگاه می‌کند. بعد مرد در واگن رستوران است. بعد در راهرو است. آنیا می‌ترسد. دو بار جایش را عوض می‌کند، اما مرد دوباره آنجاست.

صبح زود قطار می‌ایستد. آنیا روی سکو می‌دود. کسی پشت سرش می‌دود. «خانم، صبر کنید!» همان مرد است! کیف پول آنیا دست اوست. می‌گوید: «این را در ایستگاه اول انداختید.» آنیا می‌خندد.

Sign in to save words and sentences from this story as flashcards.

Read it at A2 Same story, a little harder.

More stories