Skip to content
LingunAI
Explore
Everyday life

دستکش قرمز

The Red Glove

A1 · Beginner · 1 min read

یک دستکش قرمز روی پل، میان برف‌ها افتاده است. پسری آن را به نرده‌ی پل می‌آویزد. زنی آن را روی یک تیر چراغ برق می‌گذارد. نانوا آن را با یک یادداشت به حصار سنجاق می‌کند: «این مال شماست؟»

چند هفته می‌گذرد. در بهار دختری به نام نور دستکش را می‌بیند. این دستکش پدربزرگ اوست! او آن را در زمستان گم کرد. اما خجالت کشید و نگفت که دلش برایش تنگ شده است. غریبه‌ها هیچ‌وقت پایان ماجرا را نمی‌فهمند.

Sign in to save words and sentences from this story as flashcards.

Read it at A2 Same story, a little harder.

More stories