پیپ یک ربات باغبان کوچک است. آقای هاروکی پیر است. او پیپ را میخرد تا روی پشتبامش گوجهفرنگی بکارد. با پیپ حرف میزند. دلش برای همسرش، امی، تنگ شده است. امی آفتابگردان را دوست داشت.
برنامهی پیپ میگوید: «فقط گوجهفرنگی». ولی پیپ گوش میدهد و یاد میگیرد. یک بهار پیپ شیشهی قدیمی دانههای امی را پیدا میکند. پیپ یک ردیف آفتابگردان میکارد. در ژوئیه آقای هاروکی گلهای زرد را میبیند. ساکت میماند. بعد میگوید: «ممنون، پیپ». پیپ مینویسد: «خطا: وظیفهای نیست. نتیجه: شادی».